ادب و فرهنگسبک زندگی

اندکی با شهدا(قسمت دوم)

برگی از خاطرات شهدا

شهید حمید سیاهکالی مرادی

 

تولد: ۱۳۶۸/۲/۴

شهادت :۱۳۹۴/۹/۴

محل دفن : گلزار شهدای قزوین

وضعیت تاهل:متاهل

کتاب:یادت باشد

متنی از کتاب یادت باشد…

سرسفره که نشست گفت: «آخرین صبحونه رو با من نمی‌خوری؟!»؛ با بغض گفتم: «چرا این‌طور میگی؟ مگه اولین باره میری مأموریت؟!»

گفت: کاش می‌شـد صداتو ضبط می‌کردم با خودم می‌بردم که دلم کمتر تنگت بشه.
گفتم: قرار گذاشتیم هر کجا که تونستی زنگ بزنی، من هر روز منتظر تماست می‌مونم، منو بی‌خبر نذار.
با هر جان کندنی که بود برایش قرآن گرفتم تا راهیش کنم، لحظه آخر به حمید گفتم: حمید تو رو به همون حضرت زینب(س) هرکجا تونستی تماس بگیر.
گفت: جور باشه حتماً بهت زنگ می‌زنم، فقط یه چیزی، از سوریه که تماس گرفتم چطوری بگم دوستت دارم؟
اونجا بقیه هم کنارم هستن، اگه صدای منو بشنون از خجالت آب میشم؛
به حمید گفتم: پشت گوشی به جای دوستت دارم بگو یادت باشه! من منظورت رو می‌فهمم.
از پیشنهادم خوشش آمده بود، پله‌ها را که پایین می‌رفت
برایم دست تکان می‌داد و با همان صدای دلنشینش چندباری بلند بلند گفت: «یادت باشه! یادت باشه!» لبخندی زدم و گفتم: «یادم هست! یادم هست.»

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا
error: Content is protected !!